مير سيد محمد علوى عاملى
29
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى )
و فى الجمله چون انسان مجموعهء حقايق است و از همهء صفات متقابله او را حظّى هست ، لاجرم تضاد و تقابل در اجزاء احوال او بيشتر باشد ، چه اولا نظر باجزاى قريبه مادّهء تركيب او نفسى است لطيف روحانى و بدنى كثيف جسمانى ، باز در هر يك ازين دو حكم تضادّ ظاهر است ، چه مادّهء تركيب بدنش عناصر اربع است كه محتد « 1 » تضاد كيفيّاتاند . و نفس بواسطهء آنكه متوسّط واقع شده ميان عالم روحانيات و جسمانيات او را دو روست : رويي بعالم قدس كه از آن رو متّصف بادراكات حقّه و صفات قدسيه ميگردد ، و از اين رو متأثّر و منفعل از مبادى عاليه ! و رويى بجانب بدن كه ازينرو تدبير بدن و حفظ آن مينمايد ، لاجرم او را دو مدرك پيدا شد : يكى مدرك تعقّل محض كه آن را نظرى گويند و يكى مدرك مشوب بحس كه عبارت از آلت جزئيه است كه آن را عقل عملى گويند ، و حاكم بر موطن مدارك اوّل طرف روحانيّت است و بر موطن مدارك دوّم جسمانيّت ، و بين الطرفين تقابل است ؛ و نفس متقلّب ميان هر دو . و از اين جهت در كلام هدايت نظام سيّد انام - عليه الصّلاة و السلام - آمده كه « القلب بين إصبعين من أصابع الرّحمن تقلّبها كيف يشاء » و مراد باصبعين تواند كه صفتى جمالى و جلالى كه مفتتح صفات و اسماء متقابلهاند و تمامت صفات الهى از تنزّلات و امتزاجات اين دواند باشد ، پس چون نفس متقلّب بود ميانهء جنبهء عاليه و سافله ، لاجرم در ادراكات او تضاد و تقابل پيدا شود . پس ظاهر گرديد كه نشئهء انسانى مجموعه عوالم است گويا كه « رب الناس » در قوّت « رب العالمين » است .
--> ( 1 ) - يعنى محل اجتماع .